الفيض الكاشاني

250

راه روشن ترجمه كتاب المحجه البيضاء فى تهذيب الاحياء ( فارسى )

مىكند و قصد اخلاص دارد ، سپس ريا به دلش خطور مىكند و آن را مىپذيرد و به شناخت و كراهتى كه درون وى جمع است توجّه ندارد و علّتش پر بودن دل از بيم نكوهش و دوستى ستايش و مسلّط شدن حرص بر دل است به طورى كه در دل جايى براى چيز ديگرى نمىماند . از اين رو شناخت آفتهاى ريا و بديهاى فرجام آن از دل مىرود ، زيرا در دل جايى خالى باقى نمانده است كه شهوت ستايش يا بيم نكوهش آن را پر نكرده باشد و حكايت او حكايت كسى است كه با نفس خود از بردبارى و نكوهش خشم سخن مىگويد و تصميم مىگيرد در هنگام خشم با زحمت خود را به بردبارى وادار كند ، آنگاه عواملى به جريان مىافتد كه خشمش بيشتر شده و تصميم پيشين خود را از ياد مىبرد و دلش پر از خشمى مىشود كه مانع از به ياد آوردن آفت خشم مىشود همچنين شيرينى شهوت مانند تلخى خشم دل را پر مىكند و نور معرفت را كنار مىزند ؛ جابر در گفته‌اش به همين نكته اشاره كرده است : « با پيامبر خدا ( ص ) در زير درخت بيعت كرديم كه فرار نكنيم و با او بر مرگ بيعت نكرديم پس آن را در روز جنگ حنين از ياد برديم تا آنجا كه فرياد زدند اى ياران بيعت درخت ، پس همگى برگشتند » « 97 » و دليلش اين بود كه دلها پر از بيم شده و پيمان قبل را از ياد برده بود تا اين كه آن را به ياد آوردند . بيشتر شهوتهايى كه ناگهان هجوم مىآورند چنين‌اند ، زيرا شناخت زيانى كه بر ايمان وارد مىآورد از ياد مىبرد ، و هرگاه آن شناخت را از ياد ببرد كراهت را آشكار نمىكند ، زيرا كراهت نتيجهء شناخت است ، و گاه ضرر را به ياد مىآورد و مىداند آنچه به دلش خطور كرده ريا است كه او را در معرض خشم خدا قرار مىدهد ولى آن خطور دوام مىيابد چون شهوتش بسيار است . پس هواى نفس او بر عقلش غالب مىشود و نمىتواند لذّت آنى را ترك كند ، و به خود وعدهء توبه مىدهد يا بر اثر بسيارى شهوت از

--> ( 97 ) اين حديث را نسائى در ( سنن ) ، ج 7 ، ص 140 ، بدون « فانسيناه يوم حنين الخ » روايت كرده است ، پس مسلم در ( صحيح ) . ج 5 ، ص 167 ، آن را روايت كرده است .